Skip to main content

Featured

Animal Poem by Ady

 

«خویشتن»

 از کوچه‌ی قدیمی که آشناست گذر میکنی و از کنار درِ کوچکی که یادگار اتاق پستوی خانه‌ی مادربزرگ است رد میشوی و  می‌رسی به جاده‌ای که به آستارا می‌رود. 

آن طرف اما کوهستان است و وقتی از آنجا بالا می‌روی، می‌رسی به نزدیکی قله‌ی سبلان و در دشت پر از گلهای لاله، سفینه‌های نیمه‌کاره‌ی سه‌وجهی را می‌بینی که موتورهایشان نامرئی‌اند و کمی کار دارند تا کامل شوند. 


جعبه‌ی آچار را باز می‌کنی و در میان ابزارها، یک قطعه‌ی لوزیِ بنفش است که آن را نگاه می‌کنی و ناگهان میفهمی‌که این قطعه لوزی بنفش «خویشتن» توست. 



Comments

Popular Posts